یک تجربه!
23 ماه و اندیه که دارم مادری میکنم البته به اضافه 9 ماه! امروز داشتم با خودم فکر میکردم اگه بخوام برگردم به اولین روزی که فهمیدم خدا یه تیکه از وجودش رو تو وجود من قرار داده و دوباره همین مسیرو قرار باشه طی کنم، چه کارایی رو انجام میدادم که ندادم و چه کارایی رو انجام نمیدادم که دادم؟؟! شاید یه گوشه از این تجربه ها به درد یه نفر بخوره... کسی چه میدونه!
بذار ببینم......
اگه برمیگشتم به دوره بارداریم...
یه بار یادمه خیلی خودمو خسته کرده بودم و تو تکونات کم شده بود خیـــــــــــــــلی ترسیدم البته خدا رو شکر مشکلی نبود. اما اگه برمیگشتم بیشتر مراقب خودم میبودم...
اینقدر کورکورانه به حرف دکترم گوش نمیدادم و اون تاریخی که بهم گفته بود برم بیمارستان واسه القای درد، گوش نمیکردم. صبر میکردم درد زایمان خودش شروع بشه. قطعا اونجوری بدنم آمادگی بیشتری برای زایمان پیدا میکرد و اون همه مشکلات بعدش به وجود نمیومد...
باز هم به حرف دکترم گوش نمیدادم و از هیچ روش تسکین دردی استفاده نمیکردم. اون مسکن لعنتی که بهم تزریق کردن نذاشت که هیچ خاطره ای از لحظه تولدت به یاد داشته باشم. هنوز بعد دوسال که بهش فکر میکنم اشکم میریزه. نتونستم باهاش کنار بیام... آخه این مهم ترین دلیلی بود که بخاطرش خواستم طبیعی زایمان کنم اما....
اگه برمیگشتم به روزای اول تولدت...
اینقدر بخاطر اینکه تو حتما و فقط شیر خودم رو بخوری سخت گیری نمیکردم. هفته اول تو سیر نمیشدی و شبا تا صبح گریه میکردی و خوابت نمیبرد. هنوز صداش تو گوشمه... بعد 20 روز مقاومت آخرش هم مجبور شدم بهت کمکی بدم. خوب اینکارو از اول میکردم که تو اینقدر اذیت نمیشدی...
دیگه چیزی یادم نمیاد که به خاطرش پشیمون باشم. خدایا شکرت که تعداد پشیمونیام فقط اینقدره!
خوشحالم و ممنون از خدای مهربون که تونستم همونجور که همیشه آرزو داشتم دو سال اول زندگیت رو کامل کنارت باشم...
شاکرم که با وجود اینکه شیر کمکی هم میخوردی تونستم همونجوری که همیشه دوست داشتم دو سال کامل بهت شیر بدم(البته هنوز 23 روزش مونده!)...
به اندازه همه نفس هام و نفس هات سپاس که با وجود همه بی تجربگی هام و کم و کاستی هام تونستم تا الان بهترین کاری رو که بلد بودم و تونستم برات انجام بدم. تو الان یه دختر سالم، سرحال، شیرین و مهربون در آستانه دو سالگی هستی که به خاطر لحطه های بودنت هر چقدر هم شکر کنم بازم کمه...
دخترم، پاره تنم، قلبم، نفسم
دوستت دارم خیــــــــــــــــــــــــــــلی بیشتر از اینکه بتونی تصور کنی...
دوستای خوبم اگه دوست داشتین شما هم به سوالای که من از خودم پرسیدم تو نظرات یا تو وبلاگ نی نی هاتون جواب بدین به نظرم مجموعه خوبی میشه. ممنون


یک تجربه!
