تخیل از جنس دریا!
١- گوشواره هامو عوض کردم. تا از خواب بیدار شدی چشمای تیزبینت دیدشون. اومدی از نزدیک بهشون دست زدی و گفتی: "دَشَندِه!" بعد دست زدی به گوشای خودت و اخمات رفت تو هم! درست یه ثانیه بعد چشمات برق زد. بدو بدو رفتی از رو زمین یه چیزی برداشتی و مثلا به گوشت زدی دوباره همین حرکت برای گوش دیگه به قول خودت! اومدی پیشم به گوشات اشاره کردی و گفتی: " مامان گوشباله دریا خوشل شدم؟! آره عزیزم گوشواره ت چه شکلیه؟ و تو گفتی:"توپ توپی سیپیده" یعنی سفیده! بوسه بارونت کردم....
2- تازه بابا ماشینو آورد تو پارکینگ و داشت درو می بست. تو هم بیتاب بودی که زود بری پایین بدو بدو کنی. بهت گفتم کفش نداری مامانی بذار بابا بیاد بغلت کنه.یه لحظه مکث کردی دستتو بردی کنار در ماشین یه چیزی برداشتی مثلا پات کردی، یه بار دیگه برای پای دیگه بازم به قول خودت. بعد هم گفتی "کفشپاش پوشیدم دیدی؟ حالا بِلیم!!"
3- دارم وبتو آپ میکنم از آشپزخونه بدو بدو اومدی جلوم وایسادی. یه دستت جلوی دهنته و یه دست دیگه هم مشت کرده جلوم گرفتی: "مامان بخور!" ازت میپرسم چی بخورم مامان؟ دستتو میگیری جلوی دهنم و مشتتو باز میکنی! هیچی توش نیست! فهمیدم باز با تخیلی از جنس دریا برام یه خوراکی آوردی خوردمش.گفتی: "خومزه بود؟"
آره عزیز دلم خوشمزه بود خوشمزه ترین خوراکی دنیا با بوی دستای دریا...


تخیل از جنس دریا!
