دریادریا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

بزرگترین معجزه کوچولو

تجربه های دوستان

1392/3/16 19:34
نویسنده : مامان هانیه
572 بازدید
اشتراک گذاری

به پیشنهاد یکی از دوستان، تجربه های همه اونایی که تو دو تا پست قبل نظر دادن رو کنار هم میارم. مرورش برای خودمون و بقیه مامانا که شاید هنوز ابتدای راهن میتونه مفید باشه.

اول تجربه خودم!(پارتی بازیه دیگه!):

اگه برمیگشتم به دوره بارداریم...

یه بار یادمه خیلی خودمو خسته کرده بودم و تکوناش کم شده بود خیـــــــــــــــلی ترسیدم البته خدا رو شکر مشکلی نبود. اما اگه برمیگشتم بیشتر مراقب خودم میبودم...

اینقدر کورکورانه به حرف دکترم گوش نمیدادم و اون تاریخی که بهم گفته بود برم بیمارستان واسه القای درد، گوش نمیکردم. صبر میکردم درد زایمان خودش شروع بشه. قطعا اونجوری بدنم آمادگی بیشتری برای زایمان پیدا میکرد و اون همه مشکلات بعدش به وجود نمیومد...

باز هم به حرف دکترم گوش نمیدادم و از هیچ روش تسکین دردی استفاده نمیکردم. اون مسکن لعنتی که بهم تزریق کردن نذاشت که هیچ خاطره ای از لحظه تولدش به یاد داشته باشم. هنوز بعد دوسال که بهش فکر میکنم اشکم میریزه. نتونستم باهاش کنار بیام... آخه این مهم ترین دلیلی بود که بخاطرش خواستم طبیعی زایمان کنم اما....

اگه برمیگشتم به روزای اول تولد دریا

اینقدر بخاطر اینکه حتما و فقط شیر خودم رو بخوره سخت گیری نمیکردم. هفته اول سیر نمیشد و شبا تا صبح گریه میکرد و خوابش نمیبرد. هنوز صداش تو گوشمه... بعد 20 روز مقاومت آخرش هم مجبور شدم بهش کمکی بدم. خوب اینکارو از اول میکردم که اینقدر اذیت نمیشد...

دیگه چیزی یادم نمیاد که به خاطرش پشیمون باشم. خدایا شکرت که تعداد پشیمونیام فقط اینقدره!

خوشحالم و ممنون از خدای مهربون که تونستم همونجور که همیشه آرزو داشتم دو سال اول زندگیش رو کامل کنارش باشم...

شاکرم که با وجود اینکه شیر کمکی هم میخورد تونستم همونجوری که همیشه دوست داشتم دو سال کامل بهش شیر بدم...

 

تجربه گلناز عزیز مامان شایلین عروسک:


پشیمونم از این که با پاره شدن کیسه آبم اینقدر هول شدم که یادم رفت بخوام از لحظه بدنیا اومدنت فیلم بگیرن یکی از بزرگترین پشیمونی های من همینه
پشیمونم از این که اینقدر پافشاری کردم تا شیر خودم رو بخوری شاید اگه شیر کمکی میخوردی وزن گیریت بهتر میشد

دوران بارداری من همون جوری گذشت که ارزوشو داشتم از تمام ثانیه هاش لذت بردم کارم رو به خاطر لذت بردن از هر لحظه ش رها کردم و اصلا پشیمون نیستم
پشیمون نیستم که به خاطر وزن گیری کمت این همه دکتر بردمت با این که بی نتیجه بود ولی خوشحالم که هیچ وقت خودم رو به خاطر کوتاهی کردن در موردش شماتت نمیکنم.


تجربه ملیحه عزیز مامان پریا خانوم:

خوشحالم از اینکه دوران بارداریم قران میخوندم و گوش میکردم
واسه هر لقمه غذایی که میخوردم دقت میکردم که از کجا اومده
غسل جمعه تا آخرین لحظه به دنیا اومدن فرشته ام قطع نشد
دوران بارداریم لباس با رنگهای شاد میپوشیدم
طوری لباس میپوسیدم که انگار از بارداریم و شکم قلمبه ام راضی ام و بقیه هم همیشه میگفتن با مزه ترین زن باردار هستم هههه
خوشحام که پریا 19 ماه شیر خودمو خورد
خوشحالم که با هر تکون پریا توی شکم آیت الکرسی خوندم
خوشحالم که دوران بارداریم به آهنگهای موتزارت گوش میکردم
خوشحالم که به حرف پسرخالم گوش کردم که گفت خیلی بچه رو نپوشون بذار سیناپسهای حسیش رها باشه که زود مریض نشه
و خوشحالم که همسری علی رغم میل من از اولین شیر خوردن پریا توی بیمارستان قیلم گرفت
و خوشحالم که سه هفته به زایمانم به حرف مامانم کردم و لیوان لیوان آب هندونه میخوردم که پریا واقعا سرخ بود
و خوشحالم که به حرف مامانم کردم و 10 روز هیچ گرمی نخوردم و پریا زردی نگرفت
و ناراحتم که از شیر دادنم خیلی لذت نبردم
ار اینکه پریا عادت داره روی پا بخوابه


تجربه ساره عزیز مامان پهلوان پارسا:

من اگه برگردم،
- به خاطر يه آدم احمق و بي ارزش، اونهمه غصه نميخورم و بلند بلند گريه نميكنم تا هم خودم اذيت شم، هم فرشته كوچولوي توي دلم!
- از دوران سنگيني و قلمبگي ام با اون دست و پاهاي ورم كرده و دماغ گندههههه بيشتر، خيلي بيشتر لذت مي برم. و همينطور از حركت ها و مشت و لگدهاي شازده پسر
- با اينكه دكترم خيلي خونسرد و خوب بود و خونسرديش باعث شد من 11 ساعت درد زايمان رو قبل سزارين تحمل كنم، بازم همون دكتر رو انتخاب ميكنم و بازم به حرفش گوش ميدم چون خيالم راحته بچه م وزن گرفته و داره به وقت طبيعيش دنيا مياد و شيرم هم بلافاصله بعدش مياد...
- كمتر واسه كوچكترين مريضي ها و موارد مي بردمش دكتر، مخصوصا اون آزمايش خون 16 روزگي كه هنوز صداي گريه هاش تو گوشمه
ديگه يادم نمياد؟! خداروشكررررررررر
به نظرم توي هر شرايطي كه داشتم، سعي كردم بهترين كار رو بكنم و اگه برگردم بازم همون كارو ميكنم.


تجربه سمیرامیس عزیز:

باید زودتر بچه دار میشدم
نباید 2 ماه اجازه میدادم بچه ام شب تا صبح از گشنگی گریه کنه فقط برای اینکه نیاز مادرانه ی خودم و که دلم میخواست خودم بهش شیر بدم رفع کنم!!!

نباید اینقدر به خودم وابسته ش میکردم تا الان اینطوری خودم عذاب بکشم.


تجربه ندای عزیز مامان رادوین خان:

منم نباید میذاشتم دو روز اول از بی شیری گریه کنه
نباید میذاشتم به خاطر زردی خفیف بره زیر مهتابی
نباید به رو پا خوابیدن عادتش میدادم


تجربه سعیده عزیز مامان مهدیار نازنین:

منم مثل شادی اول از نکات مثبت میگم
-ختم قران و دعاهای هر ماه رو تقریبا خوندم
-هر چی که میدونستم برای رشد پسرم مفیده و تاثیر مثبتی داره خوردم
-سزارین رو انتخاب کردم و یکی از خاطرات خوب زندگی ام رو بدون درد و ناراحتی داشتم
-با خوندن سوره عصر تا آخر حاملگی و حتی روز زایمان خیلی آروم بودم و آرامش باورنکردنی داشتم که حتی به پسرم هم منتقل شده بود و خیلی آروم بود
-انتخاب بیمارستان خیلی خوب با کادر عالی که هم باعث راحتی خودم بچه و مامانم که همراهم بود شد
-استفاده از شیاف مسکن هر سه ساعت برای جلوگیری از درد بعد از زایمان که تاثیر عالی داشت و پیشنهاد مامانم بود
و حالا نکات منفی:
-توی جلسه توجیهی شیر دهی روز دوم زایمان به توصیه ها خوب گوش نکردم و اصلا نفهمیدم چی گفتن و این باعث شد شیر پاستوریزه زیاد بخورم و مهدیار تا چند روز دل درد داشت و گریه میکرد
-باز هم به علت سر به هوایی تو جلسه شیر دهی درست شیر دادن رو یاد نگرفتم و مهدیار نمی تونست درست شیر بخوره و هم اون و هم خودم تا چند روز اذیت شدیم
-بعد از فهمیدن اینکه مهدیار زردی داره و باید توی خونه زیر دستگاه باشه اینقدر خودم رو اذیت نمی کردم و به حرف بقیه که میگفتن بابا دو روزه خوب میشه گوش میکردم و اینقدر گریه نمی کردم
-ماههای اول به دنیا اومدن مهدیار اینقدر خودم رو زندایی نمی کردم تو خونه و یکم هم به روحیه خودم اهمیت میدادم


تجربه صدف عزیز مامان آراد فلفلی:

من اگر برمیگشتم به بارداریم :
یادمه یکروز با یک تلفن خیلی خیلی ناراحت شدم، طوری که وسط آشپزخانه رو زمین نشسته بودم و بلند بلند گریه میکردم . اون روز تو اذیت شدی تکون نمیخوردی ساعت 12 شب رفتیم بیمارستان خانمی که اونجا بود نتونست صدای قلبت رو بگیره منم بلند بلند گریه میکردم و میگفتم بچه ام رو کشتم . خلاصه آرومم کردن و همه چیز به خیر کذشت ولی ناراحت و پشیمونم باید بیشتر ازت مراقبت میکردم .

اگر به روزهای اول تولدت برگردم :
تو مریض بودی و توی بیمارستان و من همش درحال گریه کردن . بهم میگفتن انقدر گریه نکن شیرت خشک میشه ، شیرت تلخ میشه . ولی من دست خودم نبود . الان پشیمونم چون شیرم خشک شد و تو حدودا 2/5 بیشتر شیر نخوردی . چون شیرم خیلی کم شده بود. ولی به خدا دست خودم نبود همش فکر میکردم تو داری از پیشم میری


تجربه فاطمه عزیز مامان تینا خانومی:

دوست داشتم دیرتر زایمان کنم

دکترم گفت انقباض داری و من حرفشو گوش دادم و 37 هفته زایمان کردم

دوست داشتم تا 3 هفته دیگه دخترم تووجودم میموند و خوب رشد میکرد

عوارضش هم زردی طولانی بود که خلی اذیت شد و اذیت شدیم


تجربه هدی مامان مبین نفس:

من اگه بارداریم تکرار بشه...
بازم سزارین رو انتخاب میکنم...با روش اسپانیال...ولی زودتربلند میشم راه میرم....و صاف راه میرم....!!
و بعد از تولد....خیلی خوشحالم مبین شیر خودم رو خورد...ولی به شیشه هم عادتش میدم حتما برای وقتایی که بیرون میریم....خیلی سختم بود شیر دادن تو خیابون و مهمونی و ...تا یکسال اول اصلا اصراری به غذا خوردنش نمیکنم....همشششششششش شیر بخوره.....و همین!


تجربه هدی مامان سیدیاسین:

اگه بر میگشتم به بارداریم بیشتر بیشتر از تکونات لذت میبردم واصلا ابراز ناراحتی نیمکردم!
هرگزززززززززززز به اون سیزده به در لعنتی نمی رفتم تا زمین نخورم تا تو مجبور بشی زودتر به دنیا بیایی و بیشتر پیشمون میموندی!
بازهم زایمان سزارین با روش اسپاینال را انتخاب میکردم!
باز هم همون دکتر رو انتخاب میکردم !چون فوق العاده خونسرد و مطمئن بود!
بعد تولد:
بیشتر از لحظات شیر خوردنت لذت میبردم!
حتما از اون لحظات فیلم میگرفتممممممم!
هرچند خیلی خوشحالم که تونستم تمام دوران رو با شیر خودم تغذیه بشی!
از همون اول تحقیق میکردم و میفهمیدم که کولیک داری زودتر بهت داروی کولیک میدادم!
زودتر میفهیمدم به فلزات بدلی مثل دکمه های فلزی لباس حساسیت درای و هرگز اون جورلباس ها تنت نمیکردم!
زود تر برای از پوشک گیری اقدام میکردم تا شاید امادگی ذهنی برات زودتر پیش میومد!
اخه قبل پروژه شیر گیری امادگی کامل داشتی اما من فکر میکردم که بعد که از شیر بگیرمت لطمه میخوری (که خدا رو شکر نخوردی)برای همین زودتر اقدام نکردم!
بازهم خدا رو شکر میکنم که دوسال عالییییییییییی رو در کنارت گذروندم!دوسال پر از تجربه های جذاب!!


تجربه زاهده عزیز مامان آراز خان:

من اگه روزای بارداریم بود اون دکتر اولیمو انتخاب نمیکردم چون خیلی ترسو بود و با هر بهونه ای منو میترسوند و گریمو در میاورد -تاثیر بدی رو بچه داره خوب-شاید به خاطر اون بود که 2 هفته زایمانم زودتر واورژانسی شد-

واینکه بعد زایمانم زود سرپا نمیشدم-10روز بعد زایمان همه کارامو خودم انجام میدادم-حتی آرازو بردم حموم-
و
تابستون پارسال به زور...نمیرفتم شمال که اولین و بدترین مریضیتو تجربه کنی-

و کاش با حرف ......موهاتو کوتاه نمیکردم-عاشقشون بودم آخه


تجربه شادی عزیز مامان بهار عروسک:

شاید اگر میدونستم که قسمت نیست طبیعی بشم ، به اون پیاده روی های خسته کننده تن نمیدادم !

ناراحتم از اینکه از همون روزهای اول بیشتر از اون حدی که باید ، لباس تنش کردم و با هر بادی که بهش میخورد سرما میخورد
خوشحالم که تو اون دوران آیه های قران رو زیاد میخوندم و حتی گوش میکردم .
خوشحالم که طبیعی رو انتخاب کردم ، هر چند که نشد !
خوشحالم که روز آخر به موقع به دکترم خبر دادم و سزارین شدم ، و الا خدا میدونه چی پیش میومد !!

و بعد از دنیا اومدن بهار :

خوشحالم که مطالعه کردم و تجربه های زیادی کسب کردم تو زمینه بچه داری .
خوشحالم که شیر خودم رو خورد .
خوشحالم که به هیچ چیزی عادت نکرد و خودش راحت میخوابید و .


تجربه الهه عزیز مامان گلسای خندون:


راستش من از اینکه چرا زودتر اقدام نکردم برای بارداری پشیمونم
اینکه چرا سزااااارین رو انتخاب کردم.
و آخریش اینکه چرا تو خوردن مایعات برای افزایش شیرم کوتاهی کردم .کلا تغذیه ام رو تو شیر دهی خوب بهش نرسیدم

ابطه با بعد از تولد گلسا هم از این پشیمونم که چرا به خوابیدن با شیر عادتش دادم هر چند مشکلی برای دندوناش و همین طور از شیر گرفتنش پیش نیومد ولی اگه بارداریم تکرار شه این اشتباه رو نمی کنم



ممنون از همه مامانای عزیزی که تجربه هاشونو با من و بقیه در میون گذاشتن.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

ملیحه مامان پریا
16 خرداد 92 16:48
ممنون از شما خانم دکتر و ببخشید که ااشتباههای املایی به خاطر اینکه تند مینوشتم داشتم و یک نمونه اش سیناپیهای=سیناپسهای

میبخشی ملیحه جون بی دقتی من هم بود درست شد
مامان مریم
18 خرداد 92 11:46
عالی و مفید بود ممنون راستی هنوز لینک نشدیم
مامان آراز
19 خرداد 92 15:40
مامانی درسا
21 خرداد 92 2:30
عزیزم امشب شب تولد توست پس بهترینها را آرزو کن و بدان من هم برایت همان بهترینها را آرزو دارم ..... تولدت مبارک دخترم


خیلی خیلی ممنون از آرزوهای خوبتون
مریم مامان ستایش
22 خرداد 92 2:48
منم از همه چی دوران بارداری و بعد از تولدت راضی بودم..
فقط اگه به حاملگی برمیگشتم خودمو به خاطر چیزای الکی اذیت نمیکردم و بیشتر هوای خودمو داشتم..
کمتر تو جاده ها در رفت آمد بودم..
بعد از تولد تو بیشتر استراحت میکردم و از همون روز اول شروع به راه رفتن نمیکردم..
و هر چی که مامانم واسم درست میکرد میخوردم..
ناراحتم که از لحظه ی وروردت به خونه نه فیلم دارم نه عکس..
و خوشحالم که این دو سال پشیمونیام فقط در همین حد بوده..و همه چی به خوبی گذشته..و عاشق تک تک ثانیه هاشم..
از هانیه ی عزیزم ممنون بابت این ایده ی جالبش

ممنون که تجربه تو گفتی
مامان آروین (مریم)
3 مرداد 92 10:19
سلام دوست داری تو ماه مبارک رمضان ثواب داشته باشی ؟ اون هم کمک به کودکان نیازمند ..... تو مسابقه نی نی شکمو شرکت و هدفم از شرکت در صورت برنده شدن ، اهدا مبلغ مورد نظر به کودکان نیازمند می باشد. در صورت تمایل و شریک شدن در ثواب آن می توانید کد 737 را به شماره 20008080200 ارسال نمائید . همچنین می توانید به اعضای خانواده ، دوستان ، همکاران و سایرین هم خبر بدهید تا در این اجر معنوی شریک باشند . پیامبر اکرم (ص) : بخشنده بودن قبل از آنکه توانائی مالی بخواهد ، قلبی بزرگ میخواهد . منتظر قلب های مهربونتون هستم .