شروع و پایان

دو سال پیش مثل امروز خدا لطفش رو برای ما تموم کرد و فرشته شو سپرد به آغوشمون. امیدوارم تا امروز لایق این هدیه آسمونی بوده باشیم.
میدونم که بهترین نبودم توی مادری، میدونم که کم و کاست و بی تجربگی زیاد داشتم، اما میدونم که چیزی که بودم بهترین تلاشم بوده.
امسال با اینکه خوشحالم از دومین سالگرد باز شدن چشمای کوچولو و قشنگت، اما یه غمی هم رو دلمه. طبق قراری که با خودم گذاشته بودم که دوسال کامل بهت شیر بدم، امروز باید آخرین روز شیر خوردنت باشه و من عجیب دلم گرفته...
دیشب بابایی سعی میکرد بهم دلداری بده و میگفت عوضش داره بزرگ میشه و تونستی دوسال بهش شیر بدی و ...
همه اینا رو میدونم و بخاطرشون خدا رو شکر میکنم. اما این بغض سنگین رو نمیشه با این حرفا آروم کرد. فقط مامان ها میدونن چی میگم...
به خدا مادری سخت ترین کار دنیاست....
قند عسل مامان میدونم که طاقت میارم و این روزا هم میگذره و فقط خوشحالی بزرگ شدنت و مستقل شدنت برام میمونه. خدا رو شکر برای لحظه لحظه این دو سال. خدا رو شکر که تونستم سر قولم وایستم و دو سال کامل بهت شیر بدم. خدا رو شکر برای داشتن تو و بابایی.
فرشته کوچولو ازت ممنونم بخاطر همه لحظه های قشنگی که برامون رقم زدی. به خاطر رنگی که به زندگیمون دادی. دوستت دارم دختر نازم...
تولدت مبارک


شروع و پایان
